شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

67

نفثة المصدور ( فارسى )

كه خويشتن بيرون انداختم ، و جاى بازپرداخته « 1 » ، بدان مثال كه ولات عمّال مالخورده را طلب « 2 » كنند ، سواران مجرّد كرده بود ، و بجستجوى من به چهار طرف فرستاده ، نيم شبى دو سوار به من رسيدند ، و اتّفاق خير را خبر از من پرسيدند ، بجأش ثبت « 3 » و قلب « 4 » على الحادثات صلب « 5 » 308 ، پيش آمدم ، و دست و پاى از كار نبرده ، آن دو شبكور را كوچهء غلط دادم 309 ، و هم از آنجا از راه ديگر متوجّه ماردين شدم ، و چون سيرت صاحب ماردين 310 311 ، لا أشمت 312 [ اللّه ] به الحاسدين « 6 » ، با ملتجيان مضطر شنيده بودم ، و احسان او دانسته ، بىدهشت و احتراز ، روى بماردين نهاد « 7 » ، و روزى « 8 » چند آنجا برآسود . امّا صاحب آمد ، ملك مسعود ، چه ملك ! و چه « 9 » مسعود ! عمّا قريب ، بوبال ظلم و فجور ، آفتاب دولت او بزوال رسيد 313 . بخداى ار كسى تواند بود * بىخداى از خداى برخوردار 314

--> ( 1 ) سى : جاى پرداخته ( 2 ) هت : مالخورده طلب ( 3 ) سى : ثابت ( 4 ) سى : قلب صلب على الحال پيش آمدم و آن دو شبكور ( 5 ) در « تاريخ يمينى » ج 2 ص 10 : « بجاش ثبت و وجه على الحادثات صلت . » ( 6 ) سى : به الخاسئين ، هت ، مى ، كر : لا أشمت به الحاسدين ، ظ : لا أشمت به الحاسدون ( 7 ) كر : نهاده ( 8 ) سى : از « و روزى چند . . . » تا « . . . بزوال رسيد » افتاده است . ( 9 ) مى : و كدام